اصطلاحات انگلیسیEnglish Idioms
۵۳۳ اصطلاح انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و مثال
اصطلاح (Idiom) عبارتی است که معنیاش از کنار هم گذاشتن معنی کلمههایش به دست نمیآید: break the ice ربطی به شکستن یخ ندارد و یعنی شروع کردن گفتوگو و از بین بردن معذببودن اول آشنایی. spill the beans یعنی لو دادن راز، و a piece of cake یعنی کاری که مثل آب خوردن است.
برای همین اصطلاحها را باید یکجا یاد گرفت، همراه با موقعیتی که در آن گفته میشوند. فهرست زیر به ترتیب سطح است؛ روی هر اصطلاح بزن تا معنی فارسی، تلفظ آمریکایی، مثالهای واقعی با ترجمه و اشتباه رایجش را ببینی.
برای نمونه:break the icespill the beansa piece of cake
سطح A2 · مقدماتی (۲۵)
- a piece of cakeمثل آب خوردن؛ خیلی آسان
- all day longتمام روز
- as soon asبه محض اینکه
- as usualطبق معمول
- at firstاولش؛ در ابتدا
- at lastبالاخره
- at leastدستکم؛ حداقل
- by the wayراستی
- by yourselfتنهایی؛ بدون کمک
- for sureحتماً؛ قطعاً
- from now onاز این به بعد
- get lostگم شدن؛ (بیادبانه) گمشو
- in a hurryعجله داشتن؛ با عجله
- in timeبهموقع؛ پیش از اینکه دیر شود
- kind ofیه جورایی؛ تا حدی
- little by littleکمکم؛ ذرهذره
- make fun ofمسخره کردن
- on footپیاده
- on purposeعمداً؛ از قصد
- on timeسر وقت
- right awayفوراً؛ همین الان
- so farتا اینجا؛ تا حالا
- so-soمعمولی؛ ای، بدک نیست
- take it easyسخت نگیر؛ استراحت کن
- time fliesزمان مثل برق و باد میگذرد
سطح B1 · متوسط (۷۹)
- all alongاز همان اول
- all in allدر مجموع
- all of a suddenیکدفعه؛ ناگهان
- as a matter of factراستش؛ در واقع
- as far asتا جایی که
- as long asبه شرطی که؛ تا وقتی که
- at easeراحت؛ آسوده
- at onceفوراً؛ همزمان
- at the last minuteدقیقهٔ نود
- at the latestحداکثر تا
- at the mostحداکثر
- back and forthاینور و آنور؛ رفتوبرگشت
- back to square oneبرگشتن سر خانهی اول
- be about toدر آستانهٔ کاری بودن
- be fed up withبه ستوه آمدن از
- be used toعادت داشتن به
- break the iceیخِ جمع را شکستن؛ شروع کردن گفتوگو و از بین بردن معذببودن اولیه
- by chanceاتفاقی؛ بر حسب اتفاق
- by farبا اختلاف
- call it a dayکار را برای امروز تمام کردن؛ دست کشیدن
- cost an arm and a legخیلی گران تمام شدن؛ پول هنگفتی بابت چیزی دادن
- every otherیکی در میان
- for a changeبرای تنوع
- for goodبرای همیشه
- get evenتلافی کردن
- get out of handاز کنترل خارج شدن
- get the pictureدوزاری افتادن؛ متوجه شدن
- had betterبهتر است که
- hang in thereطاقت بیار؛ تسلیم نشو
- have to do withربط داشتن به
- hit the sackرفتن به رختخواب؛ خوابیدن
- in advanceاز قبل؛ پیشاپیش
- in caseمحض احتیاط؛ اگر یکوقت
- in charge ofمسئولِ
- in commonوجه مشترک
- in favor ofموافقِ؛ به نفعِ
- in no timeدر یک چشم به هم زدن
- in personحضوری
- in privateخصوصی؛ دور از دیگران
- in publicدر جمع؛ جلوی مردم
- in spite ofبا وجود
- in the darkبیخبر
- in the meantimeدر این فاصله
- in the wayسر راه؛ مزاحم
- keep an eye onمراقب چیزی یا کسی بودن؛ حواسجمع بودن
- keep your fingers crossedدعا کردن برای موفقیت؛ امیدوار بودن
- make a fool ofمضحکه کردن
- more or lessکموبیش؛ تقریباً
- no pain, no gainنابرده رنج گنج میسر نمیشود
- no wonderپس بگو!؛ عجیب نیست
- on and onیکریز؛ بیوقفه
- on dutyسر خدمت؛ کشیک
- on saleحراج؛ در فروش
- on the goسرپا؛ در حال رفتوآمد
- on the houseمهمان ما (رایگان)
- on the wholeرویهمرفته
- once in a blue moonخیلی بهندرت؛ هر از چند گاهی (بسیار کم)
- once in a whileهرازگاهی
- out of dateقدیمی؛ تاریخگذشته
- out of orderخراب؛ از کار افتاده
- out of reachدور از دسترس
- out of shapeبیآمادگی جسمانی
- out of stockناموجود؛ تمامشده
- out of the blueیکهو و بیمقدمه؛ کاملاً غیرمنتظره
- out of the questionاصلاً امکان ندارد
- out of workبیکار
- over and overبارها و بارها؛ پشت سر هم
- over the moonاز خوشحالی روی ابرها بودن
- pull someone's legسربهسر کسی گذاشتن؛ به شوخی کسی را دست انداختن
- quite a fewتعداد قابلتوجهی
- rain or shineدر هر شرایطی؛ چه باران چه آفتاب
- sleep on itیک شب رویش فکر کردن و بعد تصمیم گرفتن
- sooner or laterدیر یا زود
- speak of the devilحلالزاده است! (وقتی کسی که دربارهاش حرف میزدید سر میرسد)
- take it out onسر کسی خالی کردن
- under the weatherناخوش؛ کمی مریض یا بیحال
- up to dateبهروز
- well offمرفه؛ پولدار
- would ratherترجیح میدهم
سطح B2 · بالاتر از متوسط (۴۲۵)
- a bad appleآدم خراب که بقیه را هم خراب میکند
- a big fish in a small pondآدم مهم در جای کوچک
- a black markنقطهی سیاه در سابقه
- a blast from the pastیادآور خاطرات قدیمی
- a blessing and a curseهم نعمت هم نقمت
- a blessing in disguiseعدو شود سبب خیر؛ اتفاق بدی که بعداً معلوم میشود به نفعت بوده
- a blue-collar workerکارگر یدی
- a bolt from the blueخبر یا اتفاق کاملاً غیرمنتظره
- a breath of fresh airحالوهوای تازه؛ تغییر خوشایند
- a bumpy rideمسیر پرفرازونشیب
- a bundle of nervesپر از استرس
- a cash cowمنبع درآمد مطمئن و پرسود
- a catch-22بنبست منطقی؛ دور باطل
- a chicken-and-egg situationمعمای مرغ و تخممرغ
- a copycatتقلیدکننده؛ کپیکار
- a couch potatoآدم تنبل که جلوی تلویزیون لم میدهد
- a dark horseاسب سیاه؛ رقیب گمنام اما توانا
- a dead-end jobشغل بنبست؛ بدون آینده
- a dime a dozenفراوان و بیارزش؛ مثل ریگ بیابان
- a drop in the bucketقطرهای در دریا؛ مقدار ناچیز در برابر نیاز
- a drop in the oceanقطرهای در دریا؛ ناچیز
- a fat catپولدارِ بانفوذ (اغلب با بار منفی)
- a fish out of waterمثل ماهی بیرون از آب؛ معذب در محیط ناآشنا
- a fly on the wallناظر پنهان؛ کاش آنجا بودم و میدیدم
- a friend in need is a friend indeedدوست آن باشد که گیرد دست دوست
- a golden handshakeپاداش کلان هنگام ترک شغل
- a golden opportunityفرصت طلایی
- a golden ruleقانون طلایی
- a grey areaمنطقهی خاکستری؛ موضوع مبهم
- a gut feelingحس درونی؛ شهود
- a happy camperآدم راضی و خوشحال
- a hard nut to crackمسئله یا آدم سخت و پیچیده
- a heart of goldقلب مهربان؛ دل پاک
- a hot potatoموضوع داغ و دردسرساز
- a know-it-allهمهچیزدان؛ کسی که فکر میکند همه چیز را میداند
- a little bird told meیک کلاغ برایم خبر آورده
- a lone wolfگرگ تنها؛ آدم منزوی و مستقل
- a nervous wreckبهشدت مضطرب و بههمریخته
- a nest eggپسانداز برای آینده
- a night owlشبزندهدار
- a nine-to-five jobکار اداری از نه تا پنج
- a one-track mindذهنی که فقط به یک چیز فکر میکند
- a one-way streetرابطهٔ یکطرفه
- a pain in the neckمایهی دردسر؛ آدم یا چیز اعصابخردکن
- a party pooperضدحال مهمانی
- a penny for your thoughtsبه چی فکر میکنی؟
- a penny saved is a penny earnedپولی که خرج نکنی، مثل این است که درآوردهای
- a people personآدم اجتماعی و خوشبرخورد
- a piece of the pieسهمی از سود یا منافع
- a race against timeمسابقه با زمان
- a ray of sunshineمایهی شادی و امید
- a recipe for disasterنسخهی فاجعه؛ کاری که حتماً بد تمام میشود
- a recipe for successنسخهی موفقیت
- a red flagزنگ خطر؛ نشانهی هشدار
- a rip-offگرانفروشی؛ سرکیسه کردن
- a shoulder to cry onکسی که میشود پیشش درد دل کرد
- a silver liningروزنهی امید در دل مشکل
- a slap in the faceتوهین؛ ضربهی ناگهانی
- a slap on the wristتنبیه خیلی سبک؛ تذکر ملایم
- a slave driverرئیس بیرحم و سختگیر
- a smart cookieآدم باهوش و زرنگ
- a snake in the grassمار خوشخطوخال؛ آدم خائن و پنهانکار
- a social butterflyآدم اجتماعی که با همه میپرد
- a sore loserبازندهی بدعنق
- a storm in a teacupغوغای بیجهت؛ سروصدای زیاد سر هیچ
- a taste of your own medicineچشیدن طعم رفتار خود
- a third wheelنفر اضافه
- a tough cookieآدم سرسخت و مقاوم
- a wet blanketضدحال؛ کسی که کیف بقیه را کور میکند
- a white elephantچیز گران و بیفایده
- a white lieدروغ مصلحتی
- a white-collar jobشغل اداری
- a wolf in sheep's clothingگرگ در لباس میش
- actions speak louder than wordsدو صد گفته چون نیم کردار نیست
- add fuel to the fireآتش را تندتر کردن؛ اوضاع بد را بدتر کردن
- add insult to injuryنمک روی زخم پاشیدن؛ بدتر کردن اوضاع
- against the clockبا عجله برای رسیدن به مهلت
- ahead of timeپیش از موعد؛ زودتر
- all earsسراپا گوش
- all that glitters is not goldهر گردی گردو نیست
- an early birdآدم سحرخیز
- an elephant never forgetsحافظهی قوی داشتن
- as a last resortبهعنوان آخرین راهحل
- as busy as a beeسرش خیلی شلوغ؛ مثل مورچه پرکار
- as easy as pieمثل آب خوردن؛ خیلی آسان
- asleep at the wheelغافل و بیتوجه در لحظهٔ حساس
- at a crossroadsسر دوراهی
- at a lossمات و مبهوت؛ درمانده
- at all costsبه هر قیمتی
- at randomتصادفی
- at sixes and sevensدرهموبرهم؛ آشفته
- at stakeدر خطر؛ در میان
- at the crack of dawnکلهی سحر
- at the drop of a hatبیدرنگ؛ در جا
- at the eleventh hourدر آخرین لحظه
- at the end of your ropeبه آخر خط رسیدن؛ طاقت تمام شدن
- at your wits' endدرمانده و مستأصل
- back in the dayآن وقتها؛ قدیمها
- back on trackدوباره در مسیر درست
- back to basicsبازگشت به اصول اولیه
- be better offوضع بهتری داشتن
- be cut out forساخته شدن برای (کاری)
- beat a dead horseآب در هاون کوبیدن؛ بحث بیفایده را ادامه دادن
- beat around the bushطفره رفتن؛ حاشیه رفتن و سر اصل مطلب نرفتن
- beat the oddsبرخلاف پیشبینیها موفق شدن
- behind the timesعقبمانده از زمانه؛ قدیمی
- bend over backwardsاز هیچ تلاشی دریغ نکردن
- better safe than sorryاحتیاط شرط عقل است
- better the devil you knowهمان بد آشنا بهتر از خوب ناشناس است
- birds of a feather flock togetherکبوتر با کبوتر، باز با باز
- bite off more than you can chewلقمهی بزرگتر از دهان برداشتن
- bite the bulletدندان روی جگر گذاشتن؛ با شجاعت به کار سخت یا ناخوشایندِ اجتنابناپذیر تن دادن
- bite the dustشکست خوردن؛ از بین رفتن
- bite the hand that feeds youنمک خوردن و نمکدان شکستن
- bite your tongueجلوی زبان خود را گرفتن؛ حرف نزدن
- blow a fuseمنفجر شدن از عصبانیت
- blow off steamخالی کردن خشم یا انرژی
- born with a silver spoon in your mouthبچهپولدار به دنیا آمدن
- bread and butterمنبع اصلی درآمد؛ کار اصلی
- break a legموفق باشی (بهویژه پیش از اجرا)
- break evenسر به سر شدن؛ نه سود نه زیان
- break the bankخیلی گران تمام شدن؛ ورشکسته کردن
- burn outاز فرط کار از پا افتادن
- burn the midnight oilتا دیروقت شب کار یا مطالعه کردن
- burn your bridgesپلهای پشت سر را خراب کردن
- butter someone upهندوانه زیر بغل کسی گذاشتن؛ چاپلوسی کردن
- butterflies in your stomachدلشورهی پیش از یک اتفاق
- by all meansحتماً؛ البته
- by no meansبه هیچ وجه
- by the skin of your teethبهزور و در آخرین لحظه؛ با یک مو
- call it a nightامشب را تمام کردن؛ دیگر بس است
- call the shotsتصمیمگیرنده بودن؛ همهکاره بودن
- can't put my finger on itنمیتوانم دقیقاً بگویم چیست
- can't see the forest for the treesاز جزئیات، کل را نمیبیند
- cat got your tongue?زبانت را موش خورده؟
- catch someone red-handedکسی را در حین جرم گرفتن
- change courseتغییر مسیر دادن
- chase rainbowsدنبال رؤیاهای دستنیافتنی دویدن
- chicken outجا زدن؛ از ترس منصرف شدن
- climb the corporate ladderپلههای ترقی شغلی را طی کردن
- come rain or shineدر هر شرایطی؛ چه بارانی چه آفتابی
- cool as a cucumberخونسرد و آرام
- cost a fortuneکلی پول آب خوردن
- cross that bridge when you come to itهر وقت به مشکل رسیدیم، به آن فکر میکنیم؛ فعلاً نگرانش نباش
- cry over spilt milkغصهی چیزی را خوردن که گذشته
- cry wolfالکی هشدار دادن؛ چوپان دروغگو بودن
- curiosity killed the catفضولی کار دست آدم میدهد
- cut cornersسرهمبندی کردن؛ برای صرفهجویی در وقت یا پول، کار را ناقص یا بیکیفیت انجام دادن
- cut to the chaseبرو سر اصل مطلب
- day in, day outروز از نو، روزی از نو؛ هر روز مثل هم
- daylight robberyدزدی آشکار؛ گرانفروشی وقیحانه
- don't count your chickens before they hatchجوجه را آخر پاییز میشمارند
- don't hold your breathزیاد امیدوار نباش؛ منتظر نمان
- don't judge a book by its coverاز روی ظاهر قضاوت نکن
- down in the dumpsپکر و دمغ
- down-to-earthخاکی و بیادعا
- drag your feetلفت دادن؛ عمداً کند عمل کردن
- drive someone up the wallکسی را دیوانه کردن
- easier said than doneگفتنش آسان است، انجامش سخت
- easy come, easy goباد آورده را باد میبرد
- egg someone onکسی را تحریک به کاری کردن
- every cloud has a silver liningدر دل هر سختی، خیری هست؛ پایان شب سیه سپید است
- every dog has its dayهر کسی بالاخره روزی شانس میآورد
- every now and thenگاهگاهی
- every so oftenهر از چند گاهی
- face the musicبا عواقب کار خود روبهرو شدن
- fair and squareمنصفانه و بدون تقلب
- feel blueدلگرفته بودن
- find your feetجا افتادن در شرایط جدید
- first things firstاول از همه؛ به ترتیب اولویت
- first-rateدرجهیک
- fly off the handleاز کوره در رفتن
- foot the billهزینه را (بهجای دیگران) پرداختن
- for the time beingفعلاً؛ تا اطلاع ثانوی
- from rags to richesاز فرش به عرش
- from time to timeگاهگاهی؛ هر از چند گاهی
- full of beansسرحال و پرانرژی
- get a gripخودت را جمعوجور کن
- get bent out of shapeبیجهت ناراحت یا عصبانی شدن
- get carried awayجوگیر شدن؛ زیادهروی کردن
- get cold feetپا پس کشیدن؛ لحظهی آخر ترسیدن
- get down to businessبرویم سر اصل مطلب؛ کار را شروع کنیم
- get off your high horseاز خر شیطان پایین بیا؛ خودبرتربینی را کنار بگذار
- get on boardهمراه شدن؛ پذیرفتن
- get on someone's nervesروی اعصاب کسی رفتن
- get something off your chestدل خود را خالی کردن؛ حرف دل را زدن
- get the ball rollingکار را شروع کردن؛ کلید زدن
- get the better ofغلبه کردن بر؛ حریف کسی شدن
- get the hang of itقلق چیزی را پیدا کردن
- get the sackاخراج شدن
- get under your skinروی اعصاب رفتن؛ کلافه کردن
- get your act togetherخودت را جمعوجور کردن؛ منظم و جدی شدن
- get your teeth into somethingجدی و با اشتیاق سراغ کاری رفتن
- give someone a handبه کسی کمک کردن
- give someone the benefit of the doubtبه کسی فرصت دادن؛ شک را به نفع او تعبیر کردن
- give someone the cold shoulderبه کسی محل نگذاشتن؛ بیاعتنایی کردن
- give the green lightچراغ سبز نشان دادن؛ اجازه دادن
- go back to the drawing boardاز نو شروع کردن (بعد از شکست)
- go bananasدیوانه شدن (از خوشحالی یا عصبانیت)
- go Dutchدنگی حساب کردن
- go off the railsاز خط خارج شدن؛ به هم ریختن
- go the distanceتا آخر ادامه دادن
- go the extra mileبیشتر از حد انتظار تلاش کردن؛ سنگ تمام گذاشتن
- go with the flowبا جریان پیش رفتن؛ سخت نگرفتن
- green with envyاز حسادت سبز شدن
- grin from ear to earنیش تا بناگوش باز
- have a bone to pick with someoneبا کسی خردهحسابی داشتن
- have a chip on your shoulderعقده داشتن؛ همیشه طلبکار بودن
- have a green thumbدست سبز داشتن؛ در باغبانی خوب بودن
- have a heartکمی رحم داشته باش
- have ants in your pantsبیقرار بودن؛ نمیتواند یک جا بنشیند
- have it out withرودررو حرف را یکسره کردن
- have seen better daysروزهای بهتری به خود دیده؛ فرسوده
- have your cake and eat it tooهم خدا را خواستن هم خرما را
- have your feet on the groundواقعبین و عملی بودن
- have your head in the cloudsتوی هپروت بودن؛ خیالباف بودن
- have your heart in your mouthدل تو دل نبودن؛ قلب در دهان
- head over heelsدیوانهوار عاشق
- hit a roadblockبه مانع خوردن
- hit the booksدرس خواندن (جدی)
- hit the jackpotشانس بزرگ آوردن؛ بردن جایزهی بزرگ
- hit the nail on the headدقیقاً زدن به هدف؛ چیزی را کاملاً درست و دقیق گفتن
- hit the roadراه افتادن
- hit the roofداد و بیداد راه انداختن؛ به شدت عصبانی شدن
- hold your horsesصبر کن؛ عجله نکن
- honesty is the best policyصداقت بهترین سیاست است
- if it ain't broke, don't fix itچیزی که خراب نیست، درستش نکن
- in a pickleدر دردسر؛ در مخمصه
- in black and whiteبهطور مکتوب و رسمی؛ کاملاً روشن
- in handتحت کنترل؛ در دست
- in hot waterتوی دردسر افتادن
- in over your headدرگیر کاری فراتر از توان خود
- in seventh heavenدر آسمان هفتم؛ سرشار از خوشحالی
- in the blackسودده؛ بدون بدهی
- in the blink of an eyeدر یک چشم بههم زدن
- in the driver's seatزمام کار دست اوست
- in the heat of the momentدر لحظهی هیجان؛ بیفکر و در اوج احساس
- in the nick of timeدرست سر بزنگاه؛ در آخرین لحظه
- in the pinkدر سلامت کامل
- in the redدر زیان؛ بدهکار
- in the same boatدر یک وضعیت مشترک (معمولاً بد)
- in vainبیهوده؛ بینتیجه
- it takes two to tangoیک دست صدا ندارد؛ هر دو طرف مقصرند
- it's not rocket scienceکار سختی نیست؛ چیز پیچیدهای نیست
- it's raining cats and dogsباران شدیدی میبارد
- jump out of your skinاز ترس از جا پریدن
- jump shipکشتی را ترک کردن؛ وسط کار رفتن
- jump the gunعجله کردن؛ زودتر از موعد اقدام کردن
- just around the cornerنزدیک؛ در شرف وقوع
- keep a straight faceجلوی خندهی خود را گرفتن
- keep an open mindذهن باز داشتن؛ پیشداوری نکردن
- keep someone postedکسی را در جریان گذاشتن
- keep your chin upروحیهات را حفظ کن
- keep your coolخونسردی خود را حفظ کردن
- keep your eyes peeledچهارچشمی مراقب بودن
- keep your headخونسردیات را حفظ کردن
- keep your head above waterبهسختی از پس مشکلات (بهویژه مالی) برآمدن
- kill timeوقت را پر کردن؛ وقتگذرانی کردن
- kill two birds with one stoneبا یک تیر دو نشان زدن
- learn by heartاز حفظ کردن
- learn the ropesراهوچاه کار را یاد گرفتن
- leave no stone unturnedهیچ راهی را امتحاننشده نگذاشتن
- let bygones be bygonesگذشتهها گذشته
- let sleeping dogs lieبه موضوع تمامشده دست نزن؛ نبش قبر نکن
- let the cat out of the bagناخواسته رازی را لو دادن
- life in the fast laneزندگی پرشتاب و پرهیجان
- like a cat on a hot tin roofخیلی بیقرار و عصبی
- like two peas in a podمثل سیبی که از وسط نصف کردهاند
- live beyond your meansبیش از درآمد خرج کردن
- look before you leapنسنجیده مپر
- look like a million dollarsخیلی شیک و عالی به نظر رسیدن
- lose heartدلسرد شدن
- lose your coolخونسردی خود را از دست دادن
- lose your touchمهارت سابق را از دست دادن
- make a killingپول کلانی به جیب زدن
- make a mountain out of a molehillاز کاه کوه ساختن
- make ends meetدخلوخرج را جور کردن؛ بهزحمت از پس هزینهها برآمدن
- make hay while the sun shinesتا تنور داغ است نان بچسبان
- make wavesجنجال به پا کردن
- make-believeخیالبافی؛ وانمود
- miss the boatفرصت را از دست دادن؛ دیر جنبیدن
- money doesn't grow on treesپول که علف خرس نیست
- monkey businessکار مشکوک یا شیطنتآمیز
- move mountainsکوه را جابهجا کردن؛ کار بزرگی انجام دادن
- my hands are tiedدستم بسته است؛ کاری از دستم برنمیآید
- necessity is the mother of inventionاحتیاج مادر اختراع است
- never put off till tomorrow what you can do todayکار امروز را به فردا مینداز
- nine times out of tenاغلب اوقات؛ نُه از ده بار
- not for all the tea in Chinaبه هیچ قیمتی
- not the end of the worldآخر دنیا که نیست
- not worth a hill of beansپشیزی نمیارزد
- off and onبا وقفه؛ گاهوبیگاه
- off the recordغیررسمی و محرمانه (نه برای انتشار)
- off the top of my headهمینطوری و بدون فکر قبلی؛ فیالبداهه
- on all foursچهاردستوپا
- on cloud nineدر پوست خود نگنجیدن؛ بسیار خوشحال
- on edgeعصبی و بیقرار
- on handدم دست؛ آماده
- on second thoughtبا فکر بیشتر؛ حالا که فکرش را میکنم
- on tenterhooksدر انتظار پراضطراب
- on the dotسر ساعت؛ دقیقاً
- on the fenceدودل؛ هنوز تصمیم نگرفته و بین دو گزینه مانده
- on the spotدر جا؛ همان لحظه
- on the tip of my tongueنوک زبانم است
- on thin iceدر وضعیت خطرناک؛ یک قدم تا دردسر
- on top of the worldدر اوج خوشحالی
- once and for allیک بار برای همیشه
- once in a lifetimeیک بار در عمر
- one in a millionیکی در میلیون؛ کمیاب و ارزشمند
- one man's trash is another man's treasureچیزی که برای یکی بیارزش است، برای دیگری گنج است
- only a matter of timeفقط مسئلهی زمان است
- out of sight, out of mindاز دل برود هر آنکه از دیده برفت
- out of the woodsاز خطر گذشته؛ خیال راحت
- over the hillپا به سن گذاشته؛ از دور خارج
- paint the town redشبی پر از خوشگذرانی داشتن
- pass with flying colorsبا موفقیت درخشان قبول شدن
- pay through the noseپول زیادی (بیش از حد) پرداختن
- pick up the tabحساب را پرداختن
- play it by earبدون برنامهی قبلی، بر اساس شرایط تصمیم گرفتن
- practice makes perfectکار نیکو کردن از پر کردن است
- pull stringsپارتیبازی کردن؛ از نفوذ استفاده کردن
- pull your weightسهم خود را از کار انجام دادن
- pull yourself togetherبه خودت مسلط شو
- put all your eggs in one basketهمهی تخممرغها را در یک سبد گذاشتن
- put someone on the spotکسی را در موقعیت سخت و ناگهانی قرار دادن
- put the brakes onترمز کشیدن؛ متوقف کردن
- put two and two togetherدو دوتا چهارتا کردن؛ نتیجه گرفتن
- put your foot in your mouthگاف دادن؛ حرف نسنجیده زدن
- put your money where your mouth isبه حرفت عمل کن؛ پای حرفت بایست
- read between the linesمعنای پنهان را فهمیدن؛ از لابهلای حرفها منظور را گرفتن
- red tapeکاغذبازی؛ بوروکراسی
- reinvent the wheelچرخ را از نو اختراع کردن
- right under your noseدرست جلوی چشمت
- rock the boatآب را گلآلود کردن؛ جوّ را به هم زدن
- roll out the red carpetفرش قرمز پهن کردن؛ استقبال ویژه کردن
- Rome wasn't built in a dayگر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
- run a tight shipسازمان را منظم و سفتوسخت اداره کردن
- save for a rainy dayبرای روز مبادا پسانداز کردن
- scared stiffاز ترس خشک شده
- second natureعادت طبیعی؛ ملکهی ذهن
- see eye to eyeهمنظر بودن؛ توافق داشتن
- see redخون جلوی چشم را گرفتن
- sell like hot cakesمثل برق فروش رفتن
- sit tightصبر کردن و کاری نکردن تا خبر بعدی
- six of one, half a dozen of the otherچه این چه آن؛ فرقی نمیکند
- smooth sailingهمه چیز روی روال
- snowed inبه خاطر برف گیر افتاده
- snowed underزیر بار کار مدفون
- so to speakبه اصطلاح؛ به قولی
- spice things upبه چیزی تنوع و هیجان دادن
- spill the beansلو دادن راز؛ حرفی را که قرار بود مخفی بماند فاش کردن
- spinning your wheelsدرجا زدن
- stand on your own two feetروی پای خود ایستادن؛ مستقل بودن
- stay the courseدر مسیر ماندن تا آخر
- steal someone's thunderتوجه یا افتخار کسی را دزدیدن
- steer clear ofدوری کردن از
- stick your neck outریسک کردن (برای دفاع از چیزی)
- straight from the horse's mouthاز منبع دستاول
- strike while the iron is hotتا تنور داغ است نان بچسبان؛ فرصت را دریاب
- take a back seatنقش درجهدو گرفتن؛ کنار کشیدن
- take a trip down memory laneمرور خاطرات گذشته
- take for grantedبدیهی فرض کردن؛ قدر ندانستن
- take it with a grain of saltزیاد جدی نگرفتن؛ با احتیاط و شک پذیرفتن
- take the cakeروی همه را کم کردن (اغلب در بدی)
- ten to oneبه احتمال زیاد
- the apple of my eyeنور چشم؛ عزیزدردانه
- the ball is in your courtتوپ در زمین توست؛ حالا نوبت توست که تصمیم بگیری یا اقدام کنی
- the bee's kneesبهترین؛ محشر
- the best of both worldsبهترینِ هر دو دنیا؛ داشتن مزایای دو گزینه با هم
- the best thing since sliced breadبهترین اختراع دنیا؛ فوقالعاده
- the big cheeseآدم مهم و ردهبالا
- the birds and the beesمسائل جنسی (به زبان ساده برای بچهها)
- the black sheep of the familyگوسفند سیاه خانواده؛ آدم متفاوت و مایهی شرمندگی
- the calm before the stormآرامش پیش از طوفان
- the early bird catches the wormسحرخیز باش تا کامروا باشی
- the early bird gets the wormکسی که زودتر شروع کند، بیشتر به دست میآورد
- the end of the roadآخر خط
- the good old daysروزهای خوب قدیم
- the grass is always greener on the other sideمرغ همسایه غاز است
- the icing on the cakeحسن ختام؛ چیزی که یک اتفاق خوب را بهتر میکند
- the last strawقطرهای که کاسهی صبر را لبریز کرد؛ آخرین مشکل تحملناپذیر
- the lion's shareسهم شیر؛ بیشترین بخش
- the million-dollar questionسؤال میلیون دلاری؛ سؤال اصلی
- the pen is mightier than the swordقلم از شمشیر برندهتر است
- the proof of the pudding is in the eatingحلوای تنتنانی، تا نخوری ندانی
- the rat raceمسابقهی بیپایان زندگی کاری
- the sky's the limitهیچ محدودیتی وجود ندارد
- the squeaky wheel gets the greaseتا بچه گریه نکند، مادر شیر نمیدهد
- the tip of the icebergنوک کوه یخ؛ بخش کوچکی از یک مشکل بزرگ
- the underdogطرف ضعیفتر (که انتظار برد از او نمیرود)
- the whole nine yardsهمه چیز؛ بهطور کامل
- there are plenty of fish in the seaآدم که قحط نیست
- there's no smoke without fireتا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها
- think on your feetسریع و در لحظه فکر کردن
- third time luckyبار سوم شانس میآورد
- through thick and thinدر سختی و راحتی؛ در هر شرایطی (وفادارانه)
- throw caution to the windدل به دریا زدن؛ احتیاط را کنار گذاشتن
- tickled pinkخیلی خوشحال و ذوقزده
- tighten your beltکمربند را سفت کردن؛ صرفهجویی کردن
- time and againبارها و بارها
- time is moneyوقت طلاست
- to make a long story shortخلاصهاش اینکه
- too many cooks spoil the brothآشپز که دو تا شد، آش یا شور میشود یا بینمک
- travel lightسبک سفر کردن
- true colorsذات واقعی
- turn a blind eyeچشمپوشی کردن؛ خود را به ندیدن زدن
- twist someone's armکسی را (به شوخی) مجبور کردن
- two heads are better than oneدو تا عقل بهتر از یکی است
- two wrongs don't make a rightبدی را با بدی جواب نده
- two-facedدورو
- under a cloudزیر سایهی سوءظن یا رسوایی
- up in the airنامعلوم؛ هنوز تصمیم گرفته نشده
- up to your ears in workتا خرخره در کار غرق بودن
- walk on eggshellsخیلی با احتیاط رفتار کردن (تا کسی ناراحت نشود)
- weather the stormاز بحران جان سالم به در بردن
- when in Rome, do as the Romans doخواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
- when pigs flyهرگز؛ وقت گل نی
- when your ship comes inوقتی بختت باز شود
- where there's a will, there's a wayاگر بخواهی، راهش پیدا میشود
- work around the clockشبانهروزی کار کردن
- work like a dogمثل خر کار کردن
- work your fingers to the boneاز جان مایه گذاشتن؛ جان کندن
- wouldn't hurt a flyآزارش به مورچه هم نمیرسد
- wrap your head aroundچیزی پیچیده را درک کردن؛ توی کله فرو رفتن
- you reap what you sowهر چه بکاری، همان را درو میکنی