پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB1· متوسطخنثی

on duty

/ɑːn ˈduːti/on DOO-tee

سر خدمت؛ کشیک

تعریف انگلیسی

Working at a particular time, especially in a job like nursing or policing.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Two nurses are on duty tonight.

    امشب دو پرستار کشیک‌اند.

  2. The guard on duty let us in.

    نگهبانی که سر خدمت بود راهمان داد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای کسانی که شیفت دارند.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • in duty

    on duty

    حرف اضافهٔ این اصطلاح on است.