پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

a slap in the face

/ə slæp ɪn ðə feɪs/uh SLAP in thuh FAYSS

توهین؛ ضربه‌ی ناگهانی

تعریف انگلیسی

An action that insults or disappoints someone badly.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Not being invited felt like a slap in the face.

    دعوت نشدن مثل یک توهین بود.

  2. The pay cut was a slap in the face to the staff.

    کاهش حقوق برای کارکنان توهین‌آمیز بود.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

وقتی رفتاری بی‌احترامی یا ناسپاسی تلقی می‌شود.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • a slap on the face

    a slap in the face

    این اصطلاح با in به کار می‌رود.