on the spot
/ɑːn ðə spɑːt/
در جا؛ همان لحظه
کسی را در موقعیت سخت و ناگهانی قرار دادن
To ask someone a difficult question they must answer immediately.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Sorry to put you on the spot, but what do you think of the plan?
ببخشید که غافلگیرت میکنم، ولی نظرت دربارهی برنامه چیست؟
The reporter's question put the mayor on the spot.
سؤال خبرنگار شهردار را در تنگنا گذاشت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای عذرخواهی پیش از سؤال سخت.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put on the spot you
put you on the spot
مفعول باید بین put و on بیاید.