پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

put someone on the spot

/pʊt ˈsʌmwʌn ɑːn ðə spɑːt/PUT SUM-wun on thuh SPOT

کسی را در موقعیت سخت و ناگهانی قرار دادن

تعریف انگلیسی

To ask someone a difficult question they must answer immediately.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Sorry to put you on the spot, but what do you think of the plan?

    ببخشید که غافلگیرت می‌کنم، ولی نظرت درباره‌ی برنامه چیست؟

  2. The reporter's question put the mayor on the spot.

    سؤال خبرنگار شهردار را در تنگنا گذاشت.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای عذرخواهی پیش از سؤال سخت.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put on the spot you

    put you on the spot

    مفعول باید بین put و on بیاید.