پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

on the spot

/ɑːn ðə spɑːt/on thuh SPOT

در جا؛ همان لحظه

تعریف انگلیسی

Immediately, or at the place where something happens.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. They offered her the job on the spot.

    همان جا و در لحظه شغل را به او پیشنهاد دادند.

  2. The tyre was repaired on the spot.

    لاستیک همان جا تعمیر شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای اقدام فوری یا در محل.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • in the spot

    on the spot

    حرف اضافه‌ی این اصطلاح on است.