just around the corner
/dʒʌst əˈraʊnd ðə ˈkɔːrnər/
نزدیک؛ در شرف وقوع
مسابقه با زمان
A situation where something must be done very quickly.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Rescuers are in a race against time to find survivors.
امدادگران در مسابقه با زمان برای یافتن بازماندگاناند.
Finishing the report by Friday was a race against time.
تمام کردن گزارش تا جمعه یک مسابقه با زمان بود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای فوریت شدید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a race against the time
a race against time
در این اصطلاح time بدون the است.