get used to
/ɡet juːst tuː/
به چیزی عادت کردن
To be familiar with something so that it no longer seems strange or difficult.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'm used to getting up early.
به زود بیدار شدن عادت دارم.
She isn't used to the cold yet.
هنوز به سرما عادت نکرده است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای چیزی که دیگر برایت عجیب یا سخت نیست.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
I'm used to get up early.
I'm used to getting up early.
بعد از be used to فعل ing میگیرد.