get into trouble
/ɡet ˈɪntuː ˈtrʌbəl/
به دردسر افتادن
To become familiar with something new.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
It took a month to get used to the new schedule.
یک ماه طول کشید تا به برنامهٔ جدید عادت کنم.
You'll get used to the noise eventually.
بالاخره به سروصدا عادت میکنی.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ تغییر شرایط.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get used to wake up early
get used to waking up early
بعد از get used to فعل ing میآید.