پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB1· متوسطخنثی

get into trouble

/ɡet ˈɪntuː ˈtrʌbəl/get IN-too TRUB-ul

به دردسر افتادن

تعریف انگلیسی

To do something that causes problems for you.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. He got into trouble for arriving late.

    به خاطر دیر آمدن به دردسر افتاد.

  2. Don't get into trouble while I'm away.

    تا من نیستم دردسر درست نکن.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در مدرسه، خانه و محل کار.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • get into a trouble for being late

    get into trouble for being late

    در این ترکیب trouble حرف تعریف نمی‌گیرد.