at last
/ət læst/
بالاخره
In the beginning, before something changed.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
At first I didn't like him, but now we're good friends.
اولش از او خوشم نمیآمد، ولی حالا دوستهای خوبی هستیم.
The job was hard at first.
کار در ابتدا سخت بود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی وضعیتی بعداً عوض شده است؛ معمولاً پشتش but میآید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
At first, open the box. Then plug it in.
First, open the box. Then plug it in.
برای مرحلهٔ اول یک کار first کافی است؛ at first یعنی «اولش (که بعد عوض شد)».