get cold feet
/ɡet koʊld fiːt/
پا پس کشیدن؛ لحظهی آخر ترسیدن
جا افتادن در شرایط جدید
To become confident and comfortable in a new situation.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
It took me a few months to find my feet in the new job.
چند ماه طول کشید تا در شغل جدید جا بیفتم.
Give her time — she's still finding her feet.
بهش فرصت بده؛ هنوز دارد جا میافتد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای دورهی سازگاری با شغل، شهر یا محیط جدید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
find my foot in the new job
find my feet in the new job
این اصطلاح همیشه با feet جمع است.