put your foot in your mouth
/pʊt jʊr fʊt ɪn jʊr maʊθ/
گاف دادن؛ حرف نسنجیده زدن
پا پس کشیدن؛ لحظهی آخر ترسیدن
To suddenly become too nervous to do something you had planned.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He got cold feet the night before the wedding.
شب قبل از عروسی پا پس کشید.
Don't get cold feet now — you've prepared for months.
حالا نترس و جا نزن؛ ماهها آماده شدهای.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تردید و ترس ناگهانی پیش از یک تصمیم بزرگ.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
He took cold feet.
He got cold feet.
فعل این اصطلاح get است.