اصطلاحات عامیانهٔ انگلیسیEnglish Slang
۱۲۵ اصطلاح عامیانهٔ انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و مثال
زبان خودمانی و امروزی، بیشتر بین جوانها و در شبکههای اجتماعی و پیامها: no cap یعنی «جدی میگم، دروغ نیست»، touch grass یعنی «برو یهکم هوا بخور» و ghost کردن یعنی یکهو جواب پیام کسی را ندادن و غیب شدن.
عامیانه زود کهنه میشود؛ برای همین کنار هر کدام آمده که هنوز تازه است، جاافتاده است یا دیگر قدیمی به نظر میرسد، و داستان پیدایشش هم گفته شده. بیشتر اینها برای نوشتار رسمی و محیط کار مناسب نیستند.
برای نمونه:no captouch grassghost (someone)
سطح B1 · متوسط (۲۶)
- AFKپای سیستم نیستم (در بازی و چت)
- binge-watchچند قسمت سریال را پشت سر هم دیدن
- BRBالان برمیگردم (در چت)
- BTWراستی؛ در ضمن
- chill (out)آروم گرفتن؛ ریلکس کردن؛ بیخیال بودن
- DMپیام خصوصی (دایرکت)
- FYIجهت اطلاع
- GGبازی خوبی بود (احترام بعد از بازی)
- GTGباید برم
- hang outوقت گذراندن با دوستان (بدون برنامهی خاص)؛ گشتن
- IDKنمیدونم
- IKRدقیقاً! منم همینو میگم!
- IMOبه نظر من
- IRLدر دنیای واقعی (نه آنلاین)
- JKشوخی کردم
- LMKخبرم کن
- LOLخنده (در چت)؛ مخفف «بلند خندیدن»
- no biggieچیز مهمی نیست
- NVMبیخیال؛ ولش کن
- OMGوای خدای من!
- RNهمین الان
- SMH(از تأسف) سر تکان میدهم؛ واقعاً که!
- TBHراستش؛ صادقانه بگم
- TMIزیادی جزئیات گفتی!
- TTYLبعداً حرف میزنیم (خداحافظی در چت)
- WYDچیکار میکنی؟
سطح B2 · بالاتر از متوسط (۸۸)
- a bangerیک کار محشر
- a flopشکست؛ آب شدن
- a glow-upتغییر چشمگیر به سمت بهتر شدن
- a hard passقطعاً نه
- a hot takeنظر جنجالی
- a power moveحرکت قدرتمندانه
- a slow burnچیزی که کمکم جا میافتد
- adultingاز پس مسئولیتهای بزرگسالی برآمدن
- ate thatترکوند؛ عالی از پسش برآمد
- bail (on)زیر قرار زدن؛ در لحظهی آخر جا زدن
- banterکلکل دوستانه
- basicمعمولی و بینمک؛ تکراری
- bummerچه ضدحالی؛ اتفاق ناامیدکننده
- buzzingسر ذوق
- caught in 4Kبا مدرک مچگیری شدن
- cheekyشیطنتآمیز؛ یک لقمهٔ کوچک
- chuffedخوشحال و راضی
- clocked itفهمیدم؛ شناختمش
- cookedکارش تمام است
- cringeخجالتآور و معذبکننده (بهجای دیگران خجالت کشیدن)
- deadassجدی میگم؛ شوخی ندارم
- dodgyمشکوک؛ بیکیفیت
- extraزیادی نمایشی؛ بیشازحد اغراقآمیز
- faff aboutوقت تلف کردن؛ ور رفتن
- fair play to youدمت گرم؛ کارت درست بود
- flexپز دادن؛ خودنمایی کردن
- FOMOترس از دست دادن تجربهها یا جا ماندن از جمع
- for realجدی؟ / جدی میگم
- gatekeepاطلاعات را برای خود نگه داشتن
- ghost (someone)یکهو ناپدید شدن و جواب پیام و تماس کسی را ندادن (قطع رابطه بدون توضیح)
- glazingزیادی تعریف کردن
- gobsmackedمات و مبهوت
- goes hardخیلی قوی و پرانرژی است
- green flagنشانهٔ خوب (در یک فرد یا رابطه)
- guttedخیلی ناراحت و پکر
- hangryاز گرسنگی بدخلق
- hit me upبهم خبر بده
- hypedخیلی هیجانزده و مشتاق
- I can't evenدیگه نمیتونم؛ کم آوردم
- I'm deadاز خنده مردم
- I'm downپایهام! من هستم!
- iconicبینظیر؛ ماندگار
- ICYMIاگه ندیدی…؛ محض اطلاع (برای بازنشر)
- it slapsحسابی میچسبد
- it's givingحس و حالِ… میدهد
- IYKYKهرکی میدونه، میدونه (رمزی بین آشناها)
- knackeredخسته و کوفته
- legitواقعی و معتبر؛ واقعاً (تأکید)
- let him cookبگذار کارش را بکند
- living rent-free in my headاز ذهنم بیرون نمیرود
- lock inتمرکز کامل کردن
- low-key obsessedیهجورایی عاشقشم
- midمتوسط و بیخاصیت
- mintعالی؛ حرف ندارد
- moodدقیقاً حسوحال من هم همین است
- nailed itترکاندی؛ عالی از پسش برآمدی
- no shotامکان نداره
- not gonna lieراستش را بخواهی
- on pointدقیق و عالی؛ کاملاً بجا
- oofآخ؛ اوه
- out of pocketرفتار عجیب و خارج از عرف
- POVاز نگاهِ…؛ فرض کن تو…
- pressedجوش آورده؛ ناراحت
- pull upسر زدن؛ پیدایت شود
- say lessفهمیدم، دیگه ادامه نده
- shadyمشکوک؛ غیرقابلاعتماد
- sickمحشر؛ خیلی باحال
- sketchyمشکوک و ناامن (مکان، آدم، معامله)
- skintبیپول
- smashed itترکاندی؛ عالی بود
- soundآدمحسابی؛ قابلاعتماد
- susمشکوک
- TBFانصافاً
- that sent meاز خنده منفجرم کرد
- that's roughسخته؛ حالت رو درک میکنم
- the bare minimumحداقلِ ممکن
- the GOATبهترینِ تاریخ (Greatest Of All Time)
- the ickحس زدگی ناگهانی
- the struggle is realواقعاً سخته
- touch grassبرو یهکم هوا بخور
- unbotheredخونسرد و بیخیال
- vibeحسوحال؛ حالوهوای یک فضا یا فرد
- vibe checkسنجیدن حالوهوا
- wholesomeدلنشین و پاک
- wing itبدون آمادگی قبلی انجام دادن؛ بداهه پیش رفتن
- yikesای وای؛ عجب افتضاحی
- YOLOیه بار بیشتر زندگی نمیکنی (توجیه کار پرریسک یا خوشگذرانی)
- zone outحواس پرت شدن؛ به جایی خیره شدن و توجه نکردن
سطح C1 · پیشرفته (۱۱)
- betباشه، قبوله (تأیید کوتاه)
- fireخفن؛ عالی (دربارهی آهنگ، غذا، استایل)
- hits differentیه حال دیگهای میده؛ تأثیرش متفاوت و بهتره
- litپرهیجان و عالی (مهمانی، فضا)
- lowkeyیهجورایی؛ یواشکی؛ نه خیلی جدی (برای بیان احساسی که نمیخواهی زیاد بزرگش کنی)
- no capجدی میگم؛ بدون اغراق؛ بدون دروغ
- saltyدلخور و بدعنق (بهخاطر یک چیز کوچک)؛ ناراحت و کمی حسود
- savageبیرحمانه رک و باحال (جواب دندانشکن)
- slayترکاندن؛ فوقالعاده اجرا کردن (ظاهر یا کار)
- spill the teaشایعه یا راز داغ را تعریف کردن
- throw shadeغیرمستقیم و با کنایه به کسی تیکه انداختن