chill (out)
/ˌtʃɪl ˈaʊt/
آروم گرفتن؛ ریلکس کردن؛ بیخیال بودن
چند قسمت سریال را پشت سر هم دیدن
To watch many episodes of a series in one sitting.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We binge-watched the whole season in one weekend.
کل فصل را در یک آخر هفته پشت سر هم دیدیم.
I'm binge-watching a Korean drama right now.
الان دارم یک سریال کرهای را قسمتپشتقسمت میبینم.
What did you do all weekend? — Binge-watched a whole series. Zero regrets.
کل آخر هفته چیکار کردی؟ — یه سریال کامل رو پشت هم دیدم. اصلاً هم پشیمون نیستم.
گفتوگوی دوستانهIt's the kind of show you can binge in one night.
از اون سریالهاییه که میشه یهشبه همهش رو دید.
پیشنهاد سریالچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
binge در اصل یعنی زیادهروی در خوردن یا نوشیدن. binge-watch با سرویسهایی مثل نتفلیکس رایج شد و در ۲۰۱۵ «کلمهٔ سال» دیکشنری کالینز شد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
سریال و استریمینگ.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
binge-see
binge-watch
فعل ثابت watch است.