dodgy
/ˈdɑːdʒi/
مشکوک؛ بیکیفیت
وقت تلف کردن؛ ور رفتن
To waste time doing unimportant things.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Stop faffing about and get in the car.
اینقدر وقت تلف نکن و سوار ماشین شو.
We faffed about for an hour before leaving.
یک ساعت ور رفتیم تا بالاخره راه افتادیم.
Are you ready yet? — Nearly! Just faffing about with my hair.
آمادهای؟ — تقریباً! دارم با موهام ور میرم.
قبل از بیرون رفتن؛ بریتانیاRenewing my passport was such a faff.
تمدید پاسپورتم یه دردسر بیهوده بود.
شکل اسمی: a faffچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
faff احتمالاً از کلمهٔ قدیمی faffle (تکان خوردن در باد، بیهدف جنبیدن) آمده؛ مثل پارچهای که بیدلیل در باد تکان میخورد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بریتانیایی و خودمانی.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
faff about with time
faff about
این فعل به مفعول نیاز ندارد.
faff about / faff around
این فعل تقریباً فقط در بریتانیا به کار میرود.