I'm down
/aɪm ˈdaʊn/
پایهام! من هستم!
از پس مسئولیتهای بزرگسالی برآمدن
Doing practical tasks associated with being a responsible adult.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Paying bills is my least favorite part of adulting.
پرداخت قبضها بخش موردعلاقهام از مسئولیتهای بزرگسالی نیست.
I cooked dinner and did my laundry — adulting!
شام پختم و لباسهایم را شستم؛ دارم بزرگسالی میکنم!
What are you up to today? — Adulting. Taxes, dentist, groceries.
امروز چیکار میکنی؟ — کارهای بزرگسالی. مالیات، دندونپزشکی، خرید.
پیام به دوستI made a budget and actually stuck to it. Adulting level: expert.
بودجه بستم و واقعاً هم رعایتش کردم. بزرگسالی در سطح حرفهای!
شوخی در شبکههای اجتماعیچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
از adult (بزرگسال) فعل ساخته شده: «بزرگسالی کردن». در دههٔ ۲۰۱۰ در شبکههای اجتماعی نسل میلنیال بهشوخی رایج شد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در شوخی با دوستان دربارهٔ کارهای روزمره و مسئولیتها.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
I did an adulting today.
I did some adulting today.
adulting در این کاربرد غیرقابلشمارش است و an نمیگیرد.