پرش به محتوای اصلی
عامیانهB2· بالاتر از متوسطغیررسمیرایج

on point

/ɑːn pɔɪnt/on poynt

دقیق و عالی؛ کاملاً بجا

تعریف انگلیسی

Exactly right, well done, or impressively good.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Your presentation was on point.

    ارائه‌ات دقیق و عالی بود.

  2. Her outfit is always on point.

    لباس‌هایش همیشه عالی و هماهنگ‌اند.

  3. How was the wedding food? — On point. Every dish.

    غذای عروسی چطور بود؟ — عالی. همهٔ غذاها.

    گفت‌وگوی دوستانه
  4. Your timing is on point — I just finished cooking.

    زمان‌بندیت عالیه؛ همین الان آشپزیم تموم شد.

    وقتی کسی به‌موقع می‌رسد

ریشه و داستان

چرا این عبارت این معنی را می‌دهد؟

point یعنی «نقطه» یا «نوک». چیزی on point است که درست روی نقطهٔ هدف نشسته، یعنی دقیق و بجا.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در تحسین کیفیت، دقت یا ظاهر در گفت‌وگوی خودمانی.

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • Your answer is on the point.

    Your answer is on point.

    در این اصطلاح the نمی‌آید؛ on the point ممکن است معنای دیگری داشته باشد.