the bare minimum
/ðə ber ˈmɪnəməm/
حداقلِ ممکن
A firm refusal.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Camping in the rain? Hard pass.
کمپ زدن زیر باران؟ قطعاً نه.
It's a hard pass from me on that idea.
من با آن ایده قطعاً موافق نیستم.
Want to join the 6 a.m. spin class? — Hard pass.
میخوای بیای کلاس دوچرخهٔ ساعت شش صبح؟ — قطعاً نه.
گفتوگوی دوستانهI'll take a hard pass on the horror movie, thanks.
فیلم ترسناک رو قطعاً نمیبینم، مرسی.
انتخاب فیلمچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
pass یعنی «رد کردن نوبت»، مثل I pass در بازی ورق. hard یعنی «قطعی»؛ پس hard pass یعنی «صددرصد نه».
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای رد قاطع اما شوخ یک پیشنهاد.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a hardly pass
a hard pass
در این عبارت hard صفت است.