gobsmacked
/ˈɡɑːbsmækt/
مات و مبهوت
Very excited and happy.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She's buzzing about the new job.
برای شغل جدید سر ذوق است.
We were buzzing after the match.
بعد از بازی سر ذوق بودیم.
Got tickets for the final! — No way! I'm buzzing!
برای فینال بلیت گرفتم! — امکان نداره! کلی ذوق دارم!
گفتوگوی دوستانه؛ بریتانیاThe city centre was buzzing all weekend.
مرکز شهر کل آخر هفته پرجنبوجوش بود.
معنای دیگر: پرجنبوجوش (برای مکان)چرا این عبارت این معنی را میدهد؟
buzz صدای وزوز زنبور است؛ آدم buzzing مثل کندویی پرجنبوجوش پر از انرژی است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای هیجان مثبت.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
buzzing for the new job by
buzzing about the new job
بعد از buzzing حرف اضافهٔ about میآید.