پرش به محتوای اصلی
عامیانهC1· پیشرفتهغیررسمیرایج

salty

/ˈsɔːlti/UK /ˈsɒlti/SAWL-tee

دلخور و بدعنق (به‌خاطر یک چیز کوچک)؛ ناراحت و کمی حسود

تعریف انگلیسی

Annoyed, bitter or upset, especially about something minor or after losing.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. He's still salty about losing the game last week.

    هنوز به‌خاطر باخت هفته‌ی پیش دلخوره.

  2. Don't be salty — it was just a joke.

    بدعنق نباش؛ فقط یه شوخی بود.

  3. She got salty when I didn't invite her.

    وقتی دعوتش نکردم، دلخور شد.

  4. Why's Sam so quiet? — He's salty because we picked the other movie.

    چرا سم این‌قدر ساکته؟ — دلخوره چون اون یکی فیلم رو انتخاب کردیم.

    گفت‌وگوی دوستانه
  5. He lost one match and was salty in the chat all night.

    یه بازی رو باخت و کل شب توی چت بدعنقی می‌کرد.

    بازی آنلاین

ریشه و داستان

چرا این عبارت این معنی را می‌دهد؟

از «شور» بودن آمده، مثل مزهٔ تلخ باخت. jump salty (یکهو تلخ شدن) از دههٔ ۱۹۳۰ در انگلیسی آفریقایی‌تبار آمریکا به معنی «عصبانی شدن» بود و salty بعدها با بازی‌های آنلاین فراگیر شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

خیلی غیررسمی؛ بین دوستان، در بازی‌های آنلاین و شبکه‌های اجتماعی. برای دلخوری‌های کوچک، نه غم جدی.

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
C1پیشرفته

ظرافت‌های معنایی و زبان طبیعی native

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • salty for the result

    salty about the result

    حرف اضافه about است.

  • She's salty about her father's death.

    She's devastated by her father's death.

    salty فقط برای دلخوری کوچک و کمی خنده‌دار است، نه غم جدی.