basic
/ˈbeɪsɪk/
معمولی و بینمک؛ تکراری
Memorable and admired, in a way that stands out.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Her reply to that email was iconic.
جوابش به آن ایمیل بینظیر بود.
That outfit is absolutely iconic.
آن لباس واقعاً ماندگار است.
Remember when the teacher fell off the stage? — Iconic.
یادته معلمه از روی سن افتاد؟ — فراموشنشدنی بود.
خاطرهبازی با دوستانThat scene is iconic — everyone quotes it.
اون صحنه ماندگاره؛ همه دیالوگش رو تکرار میکنن.
دربارهٔ فیلمچرا این عبارت این معنی را میدهد؟
icon در اصل یعنی «شمایل و تصویر مقدس» و بعد «نماد». در اینترنت کاربردش اغراقآمیز شد: هر چیزی که «به یاد ماندنی» است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
تحسین اغراقآمیز و شوخ.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
iconical
iconic
صفت درست iconic است.