کالوکیشنهای انگلیسیCollocations
۱۳۸ کالوکیشن انگلیسی با معنی فارسی، تلفظ و مثال
کالوکیشن (Collocation) ترکیبی از کلمههاست که انگلیسیزبانها همیشه کنار هم به کار میبرند: میگویند make a decision و heavy rain، نه do a decision یا strong rain. pay attention و take a break هم از همین دستهاند.
دستور زبان این ترکیبها را یاد نمیدهد، ولی همینها فرق انگلیسیِ درست با انگلیسیِ طبیعی است. کنار هر کالوکیشن اشتباه رایجش هم آمده، که بیشتر وقتها همان ترکیبی است که از روی فارسی ساخته میشود.
برای نمونه:make a decisionheavy rainpay attentiontake a break
سطح A1 · مبتدی (۱۰)
سطح A2 · مقدماتی (۲۸)
- catch a coldسرما خوردن
- do businessکسبوکار کردن؛ معامله کردن
- do damageآسیب زدن
- do exerciseورزش کردن
- do harmضرر رساندن
- do researchتحقیق کردن
- do someone a favourبه کسی لطف کردن
- do the dishesظرف شستن
- do the laundryلباس شستن
- do the shoppingخرید (خانه) کردن
- do your bestنهایت تلاش خود را کردن
- fall in loveعاشق شدن
- get a jobشغل پیدا کردن؛ استخدام شدن
- have a good timeخوش گذراندن
- heavy rainباران شدید
- join inبه جمع پیوستن؛ همراه شدن در فعالیت
- keep a promiseبه قول خود وفا کردن
- keep a secretراز نگه داشتن
- make a decisionتصمیم گرفتن
- make a mistakeاشتباه کردن
- make moneyپول درآوردن
- make senseمنطقی بودن؛ قابل فهم بودن
- make sureمطمئن شدن؛ حتماً
- pay attentionتوجه کردن؛ دقت کردن
- save timeدر وقت صرفهجویی کردن
- strong windباد شدید
- take a walkقدم زدن
- take turnsنوبتی انجام دادن
سطح B1 · متوسط (۶۲)
- a close friendدوست صمیمی
- a wide range ofطیف گستردهای از
- break a recordرکورد شکستن
- break the lawقانونشکنی کردن
- common senseعقل سلیم
- deep sleepخواب عمیق
- get in touchتماس گرفتن؛ در ارتباط بودن
- get in touch withتماس گرفتن با
- get into troubleبه دردسر افتادن
- get permissionاجازه گرفتن
- get the impressionاین حس را پیدا کردن
- get used toبه چیزی عادت کردن
- hard workتلاش زیاد؛ کار سخت
- have a chanceفرصت داشتن؛ شانس داشتن
- have a conversationگفتوگو کردن
- have a headacheسردرد داشتن
- have an argumentبحث و دعوا کردن
- have an effectتأثیر داشتن
- have an impactاثر قابلتوجه داشتن
- have an opportunityفرصت داشتن
- have difficultyمشکل داشتن
- heavy trafficترافیک سنگین
- highly recommendedبسیار توصیهشده
- keep track ofحساب چیزی را داشتن
- keep your wordسر قولت ماندن
- lose track ofحساب چیزی از دستت در رفتن
- lose weightوزن کم کردن
- lose your temperاز کوره در رفتن
- make a complaintشکایت کردن
- make a differenceتأثیر گذاشتن؛ تفاوت ایجاد کردن
- make a livingامرار معاش کردن
- make a messبه هم ریختن؛ کثیف کردن
- make a phone callتماس تلفنی گرفتن
- make a profitسود کردن
- make a promiseقول دادن
- make a reservationرزرو کردن
- make a suggestionپیشنهاد دادن
- make an appointmentوقت گرفتن
- make an effortتلاش کردن؛ زحمت کشیدن
- make an excuseبهانه آوردن
- make an impressionتأثیر گذاشتن
- make an offerپیشنهاد (قیمت یا شغل) دادن
- make good timeسریع پیش رفتن (در سفر)
- make progressپیشرفت کردن
- make room forجا باز کردن برای
- meet a deadlineکار را تا موعد مقرر تمام کردن
- run a businessکسبوکاری را اداره کردن
- save moneyپول پسانداز کردن؛ در هزینه صرفهجویی کردن
- set a goalهدف تعیین کردن
- take a lookیک نگاه انداختن
- take a riskریسک کردن؛ خطر کردن
- take a seatبفرمایید بنشینید
- take actionاقدام کردن
- take advantage ofاز فرصتی استفاده کردن؛ سوءاستفاده کردن
- take an interest inبه چیزی علاقه نشان دادن
- take care ofمراقبت کردن؛ رسیدگی کردن
- take notesیادداشت برداشتن
- take part inشرکت کردن در
- take placeبرگزار شدن؛ اتفاق افتادن
- take responsibilityمسئولیت پذیرفتن
- tell a lieدروغ گفتن
- tell the truthراست گفتن؛ حقیقت را گفتن
سطح B2 · بالاتر از متوسط (۳۷)
- a busy scheduleبرنامهٔ فشرده
- a close callمو لای درزش نمیرفت؛ بهخیر گذشت
- a common mistakeاشتباه رایج
- a heavy sleeperکسی که خوابش سنگین است
- a heavy smokerسیگاری قهار
- a huge differenceتفاوت چشمگیر
- a key factorعامل کلیدی
- a major setbackعقبگرد بزرگ
- a minor issueمسئلهٔ جزئی
- a narrow escapeفرار از خطر در آخرین لحظه
- a rough ideaیک تصور کلی
- a slight chanceاحتمال کم
- a strong accentلهجهٔ غلیظ
- a tough decisionتصمیم سخت
- a valid pointنکتهٔ درست و بجا
- a warm welcomeاستقبال گرم
- absolutely essentialکاملاً ضروری
- badly damagedبهشدت آسیبدیده
- bitterly coldسرمای گزنده؛ بهشدت سرد
- bitterly disappointedبهشدت ناامید
- closely relatedبههم نزدیک؛ مرتبط
- completely differentکاملاً متفاوت
- deeply concernedبهشدت نگران
- deeply rootedریشهدار؛ عمیقاً جاافتاده
- draw a conclusionنتیجه گرفتن
- fully awareکاملاً آگاه
- fully bookedکاملاً پر؛ جای خالی ندارد
- highly unlikelyبسیار بعید
- make a point ofحتماً و آگاهانه کاری را انجام دادن
- make way forراه باز کردن برای؛ جای خود را دادن به
- perfectly normalکاملاً طبیعی
- reach an agreementبه توافق رسیدن
- stand a chanceشانس داشتن
- strongly recommendاکیداً توصیه کردن
- take hold ofمحکم گرفتن؛ فرا گرفتن
- the vast majorityاکثریت قریب به اتفاق
- widely knownبهطور گسترده شناختهشده