break the ice
/ˌbreɪk ði ˈaɪs/
یخِ جمع را شکستن؛ شروع کردن گفتوگو و از بین بردن معذببودن اولیه
To form friendships with people.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
It's easy to make friends at university.
در دانشگاه دوست پیدا کردن آسان است.
He made friends with the neighbours quickly.
او سریع با همسایهها دوست شد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
روابط جدید، مهاجرت، مدرسه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
کلمات و عبارتهای پایهی روزمره
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
find friends
make friends
فعل طبیعی make است.