پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنA1· مبتدیخنثی

make friends

/ˌmeɪk ˈfrendz/MAYK FRENDZ

دوست پیدا کردن

تعریف انگلیسی

To form friendships with people.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. It's easy to make friends at university.

    در دانشگاه دوست پیدا کردن آسان است.

  2. He made friends with the neighbours quickly.

    او سریع با همسایه‌ها دوست شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

روابط جدید، مهاجرت، مدرسه.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
A1مبتدی

کلمات و عبارت‌های پایه‌ی روزمره

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • find friends

    make friends

    فعل طبیعی make است.