پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB2· بالاتر از متوسطخنثی

a tough decision

/ə tʌf dɪˈsɪʒən/uh TUF di-SIZH-un

تصمیم سخت

تعریف انگلیسی

A difficult choice to make.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Leaving the job was a tough decision.

    ترک آن شغل تصمیم سختی بود.

  2. We faced a tough decision about the house.

    دربارهٔ خانه با تصمیم سختی روبه‌رو بودیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

دربارهٔ انتخاب‌های مهم زندگی و کار.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • a hard decision to take

    a tough decision to make

    هم‌آیند decision در انگلیسی آمریکایی و بریتانیایی فعل make است.