پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB1· متوسطخنثی

lose track of

/luːz træk əv/LOOZ TRAK uv

حساب چیزی از دستت در رفتن

تعریف انگلیسی

To no longer know where something is or what is happening.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I lost track of time.

    حساب زمان از دستم در رفت.

  2. We lost track of each other after school.

    بعد از مدرسه از هم بی‌خبر شدیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای فراموش کردن زمان یا قطع ارتباط.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • I lost the track of time.

    I lost track of time.

    در این اصطلاح the نمی‌آید.