take hold of
/teɪk hoʊld əv/
محکم گرفتن؛ فرا گرفتن
To stay informed about something or keep a record of it.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I use an app to keep track of my spending.
با یک اپ حساب خرجهایم را نگه میدارم.
It's hard to keep track of all the changes.
سخت است حساب همهٔ تغییرات را داشته باشی.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای دنبال کردن و ثبت چیزی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
keep the track of
keep track of
در این اصطلاح the نمیآید.