پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

put together

/pʊt təˈɡeðər/PUT tuh-GETH-er

سر هم کردن؛ آماده کردن

تعریف انگلیسی

To assemble, or to prepare something from parts.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. It took two hours to put the shelf together.

    دو ساعت طول کشید قفسه را سر هم کنیم.

  2. She put together a great presentation.

    یک ارائه‌ی عالی آماده کرد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای مونتاژ یا آماده‌سازی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put together the shelf it

    put the shelf together

    با مفعول اسمی، put the shelf together رایج‌تر است.