put forward
/pʊt ˈfɔːrwərd/
پیشنهاد دادن؛ مطرح کردن
To spend time or effort, or to install something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She put in twelve hours a day on the project.
روزی دوازده ساعت روی پروژه وقت گذاشت.
We're having a new kitchen put in.
داریم آشپزخانهی جدید نصب میکنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تلاش و کار فیزیکی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put in a lot of efforts
put in a lot of effort
effort در این معنا غیرقابلشمارش است.