put down
/pʊt daʊn/
زمین گذاشتن؛ تحقیر کردن
پیشنهاد دادن؛ مطرح کردن
To suggest an idea or plan for discussion.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She put forward a plan to cut costs.
طرحی برای کاهش هزینهها مطرح کرد.
Several names were put forward for the role.
چند نفر برای این نقش پیشنهاد شدند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در جلسات و بحثهای رسمی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put forward an idea to suggest
put forward an idea
خودِ put forward به معنای پیشنهاد دادن است.