پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

put on

/pʊt ɑːn/PUT ON

پوشیدن؛ روشن کردن؛ اضافه کردن وزن

تعریف انگلیسی

To dress in something, to switch on, or to gain weight.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Put on a coat; it's cold outside.

    کاپشن بپوش؛ بیرون سرد است.

  2. I've put on a few kilos over the holidays.

    در تعطیلات چند کیلو اضافه کرده‌ام.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

چندین معنای رایج دارد.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put on me a coat

    put on a coat

    این فعل به ضمیر اضافی نیاز ندارد.