پرش به محتوای اصلی
کالوکیشنB1· متوسطخنثی

make an effort

/ˌmeɪk ən ˈefərt/UK /ˌmeɪk ən ˈefət/MAYK un EF-urt

تلاش کردن؛ زحمت کشیدن

تعریف انگلیسی

To try hard to do something.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Please make an effort to be on time.

    لطفاً تلاش کن به‌موقع برسی.

  2. She made a real effort to learn everyone's name.

    او واقعاً زحمت کشید تا اسم همه را یاد بگیرد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

تلاش آگاهانه، اغلب در روابط و رفتار.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • do an effort

    make an effort

    فعل make است.