a narrow escape
/ə ˈnæroʊ ɪˈskeɪp/
فرار از خطر در آخرین لحظه
مو لای درزش نمیرفت؛ بهخیر گذشت
A situation where something bad almost happened.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
That was a close call — the car missed us by inches.
بهخیر گذشت؛ ماشین چند سانتیمتر با ما فاصله داشت.
We caught the last train, but it was a close call.
به آخرین قطار رسیدیم، ولی مو لای درزش نمیرفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بعد از خطری که بهسختی رفع شده است.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a closed call
a close call
صفت درست close است، نه closed.