hit the ground running
/ˌhɪt ðə ˌɡraʊnd ˈrʌnɪŋ/
از همان ابتدا با انرژی و آمادگی کامل شروع کردن
شغل پیدا کردن؛ استخدام شدن
To be hired for work.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She got a job at a design agency.
او در یک آژانس طراحی استخدام شد.
It's hard to get a job without experience.
بدون تجربه پیدا کردن کار سخت است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
کار و استخدام.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
find a work
find a job / find work
work غیرقابلشمارش است.