asleep at the wheel
/əˈsliːp ət ðə wiːl/
غافل و بیتوجه در لحظهٔ حساس
چرخ را از نو اختراع کردن
To waste effort creating something that already exists.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
There's a template — no need to reinvent the wheel.
قالب آماده هست؛ لازم نیست چرخ را از نو اختراع کنیم.
They reinvented the wheel instead of asking us.
بهجای پرسیدن از ما، چرخ را از نو اختراع کردند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای جلوگیری از دوبارهکاری.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
reinvent a wheel
reinvent the wheel
این اصطلاح با the میآید.