sell like hot cakes
/sel laɪk hɑːt keɪks/
مثل برق فروش رفتن
منبع اصلی درآمد؛ کار اصلی
The main source of income or the basic part of a job.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Weddings are the bread and butter of our photography business.
عروسیها منبع اصلی درآمد استودیوی ماست.
Housing is a bread-and-butter issue for voters.
مسکن برای رأیدهندهها یک مسئلهی اساسی و روزمره است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای کار اصلی و درآمدزا یا مسائل اساسی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
butter and bread
bread and butter
ترتیب ثابت است.