get down to business
/ɡet daʊn tə ˈbɪznəs/
برویم سر اصل مطلب؛ کار را شروع کنیم
شغل بنبست؛ بدون آینده
A job with no chance of promotion.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
He's stuck in a dead-end job at the warehouse.
در یک شغل بنبست در انبار گیر افتاده است.
She quit her dead-end job to study.
شغل بیآیندهاش را ول کرد تا درس بخواند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای شغلی بدون فرصت رشد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a dead-ended job
a dead-end job
صفت مرکب dead-end است.