a dead-end job
/ə ˈded end dʒɑːb/
شغل بنبست؛ بدون آینده
تصمیمگیرنده بودن؛ همهکاره بودن
To be the person who makes the decisions.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Who calls the shots in this department?
در این بخش تصمیمها را کی میگیرد؟
As long as she's paying, she calls the shots.
تا وقتی که او پول میدهد، حرف حرف اوست.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای اشاره به قدرت تصمیمگیری.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
call the shot
call the shots
در این اصطلاح shots جمع است.