پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

in a pickle

/ɪn ə ˈpɪkəl/in uh PIK-ul

در دردسر؛ در مخمصه

تعریف انگلیسی

In a difficult situation.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I'm in a bit of a pickle — I've locked myself out.

    توی مخمصه افتاده‌ام؛ در خانه به رویم قفل شده.

  2. We were in a real pickle when the car broke down.

    وقتی ماشین خراب شد حسابی توی دردسر افتادیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای دردسرهای کوچک، با لحن شوخ.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • in the pickle

    in a pickle

    این اصطلاح با a گفته می‌شود.