a hot potato
/ə hɑːt pəˈteɪtoʊ/
موضوع داغ و دردسرساز
در دردسر؛ در مخمصه
In a difficult situation.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I'm in a bit of a pickle — I've locked myself out.
توی مخمصه افتادهام؛ در خانه به رویم قفل شده.
We were in a real pickle when the car broke down.
وقتی ماشین خراب شد حسابی توی دردسر افتادیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای دردسرهای کوچک، با لحن شوخ.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
in the pickle
in a pickle
این اصطلاح با a گفته میشود.