پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

beat the odds

/biːt ði ɑːdz/BEET thee ODZ

برخلاف پیش‌بینی‌ها موفق شدن

تعریف انگلیسی

To succeed despite a low chance of success.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. She beat the odds and recovered fully.

    برخلاف پیش‌بینی‌ها کاملاً بهبود یافت.

  2. The small startup beat the odds and became profitable.

    استارتاپ کوچک برخلاف انتظار سودده شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای موفقیت غیرمنتظره.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • beat the odd

    beat the odds

    odds همیشه جمع است.