back to basics
/bæk tə ˈbeɪsɪks/
بازگشت به اصول اولیه
برخلاف پیشبینیها موفق شدن
To succeed despite a low chance of success.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She beat the odds and recovered fully.
برخلاف پیشبینیها کاملاً بهبود یافت.
The small startup beat the odds and became profitable.
استارتاپ کوچک برخلاف انتظار سودده شد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای موفقیت غیرمنتظره.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
beat the odd
beat the odds
odds همیشه جمع است.