for the time being
/fər ðə taɪm ˈbiːɪŋ/
فعلاً؛ تا اطلاع ثانوی
During the time before something happens.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The doctor will be here soon. In the meantime, try to rest.
دکتر بهزودی میآید. در این فاصله سعی کن استراحت کنی.
My new phone arrives next week; in the meantime I'm using my old one.
گوشی جدیدم هفتهٔ بعد میرسد؛ در این فاصله از گوشی قدیمیام استفاده میکنم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای کاری که تا رسیدن یک اتفاق انجام میدهی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
in the mean time
in the meantime
meantime سرهم نوشته میشود.