make a killing
/meɪk ə ˈkɪlɪŋ/
پول کلانی به جیب زدن
کلی پول آب خوردن
To be very expensive.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Those tickets cost a fortune.
آن بلیتها کلی پول آب خوردند.
It must have cost a fortune to renovate this place.
بازسازی اینجا باید خیلی گران تمام شده باشد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تأکید بر گرانی زیاد.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
cost a fortunate
cost a fortune
اسم درست fortune است.