blow a fuse
/bloʊ ə fjuːz/
منفجر شدن از عصبانیت
داد و بیداد راه انداختن؛ به شدت عصبانی شدن
To become very angry.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Mum will hit the roof if she sees this mess.
مامان اگر این بههمریختگی را ببیند قیامت به پا میکند.
The coach hit the roof after the defeat.
مربی بعد از شکست خیلی عصبانی شد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای خشم شدید، اغلب در پیشبینی واکنش کسی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
hit on the roof
hit the roof
این اصطلاح به حرف اضافه نیاز ندارد.