fly off the handle
/flaɪ ɔːf ðə ˈhændl/
از کوره در رفتن
منفجر شدن از عصبانیت
To become extremely angry suddenly.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Dad blew a fuse when he saw the dent in the car.
بابا وقتی قُر ماشین را دید منفجر شد.
Try not to blow a fuse over small things.
سعی کن سر چیزهای کوچک عصبانی نشوی.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای خشم ناگهانی، غیررسمی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
blow the fuse
blow a fuse
این اصطلاح با a میآید.