پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB1· متوسطخنثی

on the go

/ɑːn ðə ɡoʊ/on thuh GOH

سرپا؛ در حال رفت‌وآمد

تعریف انگلیسی

Very busy and active; also, while moving around.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I've been on the go since six this morning.

    از شش صبح سرپا بوده‌ام.

  2. The app lets you order food on the go.

    این اپ اجازه می‌دهد در حال رفت‌وآمد غذا سفارش بدهی.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای روزی شلوغ یا کاری که در حال حرکت انجام می‌شود.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • on the going

    on the go

    go اینجا اسم است و ing نمی‌گیرد.