پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

egg someone on

/eɡ ˈsʌmwʌn ɑːn/EG SUM-wun ON

کسی را تحریک به کاری کردن

تعریف انگلیسی

To encourage someone to do something, often something foolish.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. His friends egged him on to jump off the pier.

    دوستانش تحریکش کردند از اسکله بپرد.

  2. Don't egg her on — she'll get into trouble.

    تحریکش نکن؛ توی دردسر می‌افتد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

معمولاً برای تشویق به کار نادرست.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • egg on him

    egg him on

    ضمیر بین egg و on می‌آید.