have a chip on your shoulder
/hæv ə tʃɪp ɑːn jʊr ˈʃoʊldər/
عقده داشتن؛ همیشه طلبکار بودن
To control your emotions and behave sensibly.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Get a grip — it's only a small mistake.
خودت را جمع کن؛ فقط یک اشتباه کوچک است.
I need to get a grip on my spending.
باید خرج کردنم را کنترل کنم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای دعوت به آرامش و کنترل خود، گاهی تند.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get the grip
get a grip
این اصطلاح با a گفته میشود.