by the skin of your teeth
/baɪ ðə skɪn əv jʊr tiːθ/
بهزور و در آخرین لحظه؛ با یک مو
دل خود را خالی کردن؛ حرف دل را زدن
To say something that has been worrying you so you feel better.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I need to get something off my chest.
باید حرفی را از دلم بیرون بریزم.
It felt good to finally get it off my chest.
خوب بود که بالاخره دلم را خالی کردم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
پیش از گفتن حرفی که مدتها نگهش داشتهاید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get off my chest something
get something off my chest
مفعول باید بین get و off قرار بگیرد.