a bad apple
/ə bæd ˈæpəl/
آدم خراب که بقیه را هم خراب میکند
نور چشم؛ عزیزدردانه
Someone you love very much.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
His granddaughter is the apple of his eye.
نوهاش نور چشمش است.
She was always the apple of her father's eye.
همیشه عزیزدردانهی پدرش بود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای علاقهی عمیق، اغلب به فرزند.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
the apple of my eyes
the apple of my eye
در این اصطلاح eye مفرد است.