spinning your wheels
/ˈspɪnɪŋ jʊr wiːlz/
درجا زدن
ترمز کشیدن؛ متوقف کردن
To slow down or stop something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Rising costs put the brakes on the expansion.
بالا رفتن هزینهها ترمز توسعه را کشید.
Let's put the brakes on until we have the data.
تا وقتی داده نداریم بیایید متوقفش کنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای توقف موقت یک برنامه.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
put the breaks on the plan
put the brakes on the plan
املای درست brakes است.