back on track
/bæk ɑːn træk/
دوباره در مسیر درست
از خط خارج شدن؛ به هم ریختن
To start behaving badly, or for a plan to fall apart.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The project went off the rails after the budget was cut.
بعد از قطع بودجه، پروژه از خط خارج شد.
He went off the rails for a while after the divorce.
بعد از طلاق مدتی به هم ریخت.
چرا این عبارت این معنی را میدهد؟
از راهآهن میآید: قطاری که از ریل خارج شود دیگر مسیر مشخصی ندارد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای برنامهای که خراب شده یا کسی که کنترلش را از دست داده.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
go off the rail
go off the rails
در این اصطلاح rails جمع است.